سیر تحول جغرافیا و چارچوب کار جغرافیدانان

سیر تحول جغرافیا و چارچوب کار جغرافیدانان

از زمانی که انسان توانایی شناخت و درک محیط زندگی خود را پیدا کرد، نگرش جغرافیایی پایه ریزی گردید. دانش جغرافیا و نگرش های جغرافیایی از زمان پیدایش تاکنون تحولات گوناگون و متعددی را پشت سر گذاشته است.

بطور کلی سیر تحولات جغرافیا را به چهار دوره متفاوت می توان تقسیم بندی کرد : دوره قدیم، قرون میانه، اکتشافات جغرافیایی(رنسانس) و دوره جدید.

در دوره قدیم، تأکید بر روشهای اندازه گیری، روش های مشاهده، شناسایی مرزهای زمین و موضاعاتی از این دست بود و پیشگامان این دوره یونانی ها و بابلی ها بودند. در دوره دوم یعنی قرون وسطی، دانش جغرافیا همانند سایر علوم دچار سستی و ضعف گردید، اما جغرافیدانان مسلمان در این دوره نقش مهمی در توسعه جغرافیا ایفا کردند. در دوره رنسانس، با اختراع نقشه های دریایی توسط ایتالیایی ها، بهره گیری از نقشه و نقشه کشی به شکل تجاری وارد جغرافیا شد.

این دوره را دوره ماجراجویی و اکتشافات جغرافیایی خوانده اند. دوره نوین جغرافیا نیز که حدود دو قرن از عمر آن می گذرد، با جغرافیدانانی نظیر، فون همبولت، کارل ریتر، ویدال دولابلاش و … پایه گذاری گردید و مباحثی از قبیل تفاوت های مکانی، مباحث فضایی، تحلیل نظام مند پدیده ها و … وارد جغرافیا گردید.

چارچوب کاری و قلمرو فکری جغرافیدانان از ابتدا بر تعریف اولیه جغرافیا به مثابه «علم شناخت روابط متقابل انسان و محیط» استوار بوده است. اما به تدریج و به مقتضیات زمان موضوعات و مباحث گوناگونی محور و اساس مطالعات جغرافیایی قرار گرفته است.

درنیمه اول قرن بیستم، ترکیب عوامل و مشخصات محیطی به طورجداگانه بیشتر در حوزه وحدت ناحیه ای مطالعه می شد، یعنی به جغرافیای ناحیه ای سنتی بیشتر توجه می کردند در این دوره متخصصان جغرافیای انسانی درکشورهای انگلیس، ایالات متحده، آلمان وفرانسه برجغرافیای ناحیه ای که به همت جغرافیدانان معروف فرانسه، ویدال دولابلاش به پایگاه استواری دست یافته بود تاکید بسیار داشتند. مفهوم وهدف جغرافیا نیز بیشترازتفکرات جغرافیایی ریچاردهارتشورن تاثیرمی پذیرفت که این تفکرات، تفاوتهای مکانی پدیده ها وکلیت بخشیدن به پدیده های مکانی را دربر می گرفت، از این رو درآن زمان تحقیق درباره تفاوتهای نواحی طبیعی که باعث فعالیتها و تفاوتهای معیشتی و اقتصادی گروههای انسانی می شد، اساس کارجغرافیای ناحیه ای قرارمی گرفت.

در نیمه دوم قرن بیستم (۱۹۶۲) با ورود نگرش سیستمی به مطالعات جغرافیایی که توسط ریچارد کورلی صورت گرفت، نگاه های کل گرایانه تقویت گردید . در ادامه با وقوع انقلاب کمی تحولات شگرفی در دانش جغرافیا به وقوع پیوست و مسیرهای تازه ای فراروی مطالعات جغرافیایی قرار گرفت. در همین دوره بود که برخی جغرافیدانان از بگارگیری قوانین فضایی در سازمان یابی و آرایش پدیده های جغرافیایی دفاع کردند فضا و تأثیرات متقابل فضیی اساس کار جغرافیدانان قرار گرفت.

پس از جنگ جهانی دوم دگرگونی هایی در جغرافیا به وقوع پیوست که در برگیرنده واکنش هایی در برابر فلسفه ها و شیوه های روش شناسی بود، که بدون بدون آگاهی از زمینه ها و ضرورت های برپایی آنها، مطرح و در دهه های پیشین آموزش داده شده بود.

تا اینکه امروزه نیز، مباحث توسعه پایدار و یا پایداری در امر توسعه بر مطالعات جغرافیایی سایه افکنده است. هر چند روابط محیط از گذشته های دور تا بحال مورد توجه بوده است، اما در پایان قرن نوزدهم میلادی بود که ارنست هگل جانورشناس آلمانی کوشید تا صورتی مدون و علمی به این آموزه ها بدهد.بنابراین می توان ادعا کرد بحث توسعه پایدار و یا روندهای پایداری ریشه در مطالعات زیست شناسان و محیط شناسان دارد.

البته برخی از این مباحث و موضوعات، موضوعاتی دیگر را که چه بسا محور مطالعاتی جغرافیدانان در دوره های پیشین بوده اند را نیز در خود دارد. به عنوان مثال، پارادایم توسعه پایدار خود مستلزم داشتن نگرش سیستمی نسبت به مسائل و پدیده های گوناگون است.

امروزه نیز با ورود نگرش های اجتماعی به مطالعات جغرافیایی، روابط بین جامعه به مثابه یک نظام اجتماعی و محیط طبیعی به عنوان یک نطام محیطی- اکولوژیک مورد مطالعه جغرافیدانان قرار می گیرد.

طی نیم قرن اخیر انچه جامعه از جغرافیا انتظار دارد عبارتست از ، ارائه دستورالعمل های کاربردی برای هدایت آمایش و بهبود رابطه انسان و محیط زندگی خود به منظور ایجاد فضای زندگی مناسب انسانی و حفظ محیط زیست انسانی.

جیمز-یکی از کسانی که تارخ علمی جغرافیا را نگاشته است- عصر نوین جغرافیا را مقارن با ۱۸۷۴ یعنی زمان شکل گیری اولین دپارتمان دانشگاهی جغرافیا در آلمان تا سال ۱۹۴۵ میداند و از این دوره به بعد را با عنوان عصر معاصر از آن یاد کرده است.

اگرچه، گرایش های جبر محیطی و امکان گرایی را می توان نخستین کوششهای جغرافیدانان در راستای تعمیم اطلاعات و نتیجه گیری از آنها در عصر نوین به حساب آورد، ولی نگرش «ناحیه و جغرافیای ناحیه ای» در نیمه اول قرن بیستم نگرش غالب و مورد استقبال جغرافیدانان بویژه در بریتانیا و با کمی تأخیر در ایالات متحده آمریکا بود. به هر حال در اواخر دهه ۱۹۳۰ نتایج دو بررسی جغرافیایی وسیع در زمینه ناحیه گرایی که توسط هارتسهورن[۱] و سائر[۲] به انجام رسیده بود، منتشر گردید[۳].

تا سال ۱۹۶۵ دو زمینه اصلی تخصصی و سیستماتیک، یعنی جغرافیای فرهنگی و جغرافیای تاریخی، در روند تحول جغرافیای انسانی مورد بی توجهی قرارگرفتند. با این وجود پیشگامان جغرافیای فرهنگی و جغرافیای تاریخی از دگرگونی های پدید آمده در سایر زمینه ها چندان بی اطلاع نبودند حتی برخی از آنها پیشگامان انقلاب بشمار می رفتند.

در سال ۱۹۷۶ در نتیجه مطالعات برخی جغرافیدانان مسیر تازه ای پیش روی مطالعات جغرافیایی گشوده شد و آن هم اینکه؛ جغرافیا به مثابه علمی مبتنی بر فاصله شناخته شد که موضوع کانونی آن را موقعیت نسبی افراد و مکانها تشکیل می داد. از طرفی در نتیجه برخی از این مطالعات این نتیجه مطرح شد که ؛ موقعیت نسبی از دگرگونی ساختار اجتماعی ملهم از تحول تکنولوژیک منتج می گردد[۴].

امروزه جغرافیا با بکارگیری مفاهیم مهم فضایی نظیر؛ جهت، فاصله و پیوستگی به تحلیل مسائل موجود در جوامع انسانی می پردازند و از این رهگذر توانسته است جایگاه درخور توجهی را در میان علوم مختلف بدست آورد[۵].

در دهه ۱۹۶۰ با ورود مکتب اکولوژی شهری به علم جغرافیا که توسط جامعه شناسان دانشگاه شیکاگو صورت گرفت، شیوه های تحلیل حوزه های اجتماعی محبوبیت یافت و بدینسان شکل جدیدی از جغرافیای شهری ابداع گردید که هنجارهای خود را از مکتب های کارکرد گرایانه جامعه شناسی وام گرفته بود.

در حال حاضر، اساس علم جغرافیا، بر پایه یکسری مفاهیم کلیدی از قبیل، فضا، مکان، زمان و محیط قرار دارد. دانش جغرافیا در حیات نوین خویش مکاتب فکری متعددی را پشت سر گذاشته است. بطوری که با مطالعه جوامع با نگاه داروینیستی و جبر محیطی به سوی امکان گرایی و سپس وارد اندیشه های فضایی و جغرافیای فرهنگی گردیده است. نگاه امروزه جغرافیا به جهان اجتماعی که از آن به فرانوگرایی(post-modenism) تعبیر می گردد، پس از نگرش هایی مانند، انسان گرایی، رفتار گرایی، ساختارگرایی و … روی داده است.

از آنجا که، هر نظام اجتماعی موافق  مقتضیات و الزامات ارزشها، اخلاق، زیان، عادت ها، آداب، رسوم، سنت ها، شرایط و هدف های اقتصادی و سیاسی و فرهنگی خاص یک جامعه پدید می آید. این نظام اجتماعی دارای خصوصیات زیر می باشد؛

  • نظام اجتماعی، حاوی شبکه روابط و ارتباطات اجتماعی معین است.
  • نظام اجتماعی، دارای جنبه های فرهنگی، محیطی، قانونی و آرمانی و نیز اقتصادی وسیاسی و حتی زمانی مقضی خود است.
  • نظام اجتماعی، با نهادها، تأسیسات، سازمانها، جریانات، اعتقادات و روابط و شرایط اقتصادی، سیاسی و فرهنگی در تأثیر و تأثر مداوم است.
  • نظام اجتماعی، مستلزم فرایندهای اعمال متقابل است.

بنابر این می توان چنین بیان کرد که؛ دانش جغرافیا با نگرش کل گرانه و نظام مند خود و با در نظر گرفتن خصوصیات و شرایط فضایی می تواند به بطور مطلوب تری نسبت به سایر علوم به بررسی نظام های فضایی به عنوان محصول روابط و مناسبات متقابل نظام های اجتماعی و نظام های طبیعی- اکولوژیک بپردازد.

از سوی دیگر، به علت اینکه مطالعات جغرافیایی دربردارنده خصوصیت مهمی به نام مکان وزمان و یا فرایندهای زمانی هستند، می توان انتظار داشت که مقتضیات و الزامات زمانی و مکانی نظام های اجتماعی مورد توجه قرار گیرند.

منابع :

  1. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۱) ، ترجمه عباس سعیدی،رشد آموزش جغرافيا، شماره ۲۸، ۱۳۷۰
  2. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۲)، ترجمه عباس سعیدی، رشدآموزش جغرافيا، شماره۳۰، ۱۳۷۱
  3. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۶) ، ترجمه عباس سعیدی، رشد آموزش جغرافيا، شماره ۳۵، ۱۳۷۲
  4. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۷) ، ترجمه عباس سعیدی، رشد آموزش جغرافيا، شماره ۳۶، ۱۳۷۲
  5. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرفيدانان(۹)، ترجمه عباس سعیدی، رشد آموزش جغرافيا، شماره ۳۸، ۱۳۷۳
  6. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرفيدانان(۱۰)، ترجمه عباس سعیدی، رشد آموزش جغرافيا، شماره ۳۹، ۱۳۷۳
  7. جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرفيدانان(۱۱)، ترجمه عباس سعیدی، رشد آموزش جغرافيا، شماره ۴۰، ۱۳۷۳
  8. سعیدی، عباس، توسعه پایدار و ناپایداری توسعه روستایی، نشریه توسعه، ۱۳۷۷
  9. پور احمد، احمد، قلمرو و فلسفه جغرافیا، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم، ۱۳۸۶
  10. شکوئی، حسین، دیدگاه های نودرجغرافیای شهری، انتشارات سمت، تهران ۱۳۷۳
  11. کلاول، پل، تاریخ علم جغرافیا، ترجمه سیروس سهامی، انتشارات محقق، مشهد، ۱۳۷۶
  12. کلاول، پل، مقاطع بزرگ تاریخ جغرافیا(قسمت اول)، ترجمه ابوالحسن سروقد مقدم، فصلنامه تحقیقات جغرافیایی، شماره های ۲۵ و ۲۶، ۱۳۷۱
  13. Peet . Richard, modern geographical thought, Blackwell Publishing Ltd, 2003
  14. K , Exceptionalism in Geography, Annals of the Association of American Geographers, 1953

 

پی نوشت ها:

[۱] – R.Hartshorne

[۲] – C.O.Sauer

[۳] – برای اطلاعات بیشتر رجوع کنید به : جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۲)، ترجمه عباس سعیدی، رشدآموزش جغرافيا، شماره۳۰، ۱۳۷۱

[۴] – ن.ک به ؛ جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۱۰)، ترجمه عباس سعیدی، رشدآموزش جغرافيا، شماره ۳۹، ۱۳۷۳

[۵] – ن.ک به ؛ جانستون. رونالد ، جغرافيا و جغرافيدانان(۱۱)، ترجمه عباس سعیدی، رشدآموزش جغرافيا، شماره ۴۰، ۱۳۷۳

 

1 thought on “سیر تحول جغرافیا و چارچوب کار جغرافیدانان

  1. جناب دکتر ممنونم از زحماتتون و به خاطر اینکه تمامی کارهاتون مستند و علمی است. مارا هم راهنمایی بفرمایید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *