عملکردهای شهری در توسعه روستایی

این نظریه (UFRD) برای اولین بار توسط دنیس راندینلی در سال ۱۹۷۶، در راستای ابعاد مکانی – فضایی برنامه ریزیهای منطقه ای و فضایی به عنوان مکمل سایر انواع برنامه ریزی منطقه ای ارائه کرد . راندینلی در این رویکرد از نظریات جانسون بهره گرفته است، که معتقد است « از نظر تاریخی، رمز توسعه اقتصادی کشورهای صنعتی در ارتباط بین مراکز شهری و نواحی پیرامون آنها، و در پیدایش الگوی فضایی که در ان مکانهای مرکزی در جاهای مناسب قرار گرفته اند، نهفته است . خصوصاً اینکه شهرهای بازاری، تجاری شدن کشاورزی را تحرک بخشیده و امر مبادله موثر کالا و خدمات را تسهیل کرده اند »

در این رویکرد، استراتژی مورد نظر برای ارتقای توسعه روستایی، توسعه شبکه ای از شهرهای کوچک، میانی و بزرگ است که هر یک کارکردهای مرکزی سلسله مراتبی ( مانند خدمات ، تسهیلات و زیرساخت ها ) را فراهم می کنند.

بنا به راهبرد UFRD ایجاد شهرهای کوچک علاوه بر فراهم نمودن بازاری برای محصولات روستایی ، می تواند خدمات اساسی و امکانات عمومی را نیز برای جمعیت روستایی مهیا سازد . بنابر این شهرهای کوچک می توانند به عنوان حلقه اتصال نواحی روستایی و شهرهای میانی، اساس توسعه منطقه ای قرار بگیرند.

بطور کلی، این رویکرد بر مفهوم برنامه ریزی منطقه ای با یکپارچگی عملکردی-فضایی استوار است. راندینلی معتقداست که یک نظام سکونت گاهی با سلسله مراتبی انسجام یافته از سکونت گاهها در سطوح مختلف، می تواند نقش مهمی در توسعه منطقه ای داشته باشد .

در دهه ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ اگاهی نسبت به یک نیاز مبرم درعرصه برنامه ریزی ناحیه ای و منطقه ای، یعنی برقرای پیوند میان توسعه شهری و روستایی افزایش یافت که نتیجه این امر شکل گیری چند رویکرد قدرتمند در این عرصه بود، که به طور خاص و صریح به پیوندهای روستا – شهری پرداخته اند. دو رویکرد اصلی که طی این فرایند ظهور یافتند، رویکرد «عملکردهای شهری در توسعه روستایی» از راندینلی و رویکرد «اگروپلیتن» از فریدمن و داگلاس می باشند.

توسعه و تقویت شهرهای متوسط سیاستی است که با اهداف تمرکز زدایی انطباق دارد و در دراز مدت منجر به ایجاد شرایطی می گردد که توان فعالیت های تولیدی را در درون این کانون ها تقویت می کند.اینها کل منطقه را تحت تاثیر عملکرد و نقش خود قرار می دهند و می توانند مجموعه عوامل لازم را برای شکوفایی مناطق پیرامونی خود فراهم سازند.

رویکرد UFRD بر بهبود رشد شهرهای کوچک به عنوان موتور عامل رشد اقتصاد منطقه ای تمرکز دارد.

تحقیقات مبتنی براین رویکرد نشان داد که مراکز شهری در قالب شهرک های بازاری، مراکز خدمات روستایی و شهرهای میانی به همراه خدمات، تسهیلات و فعالیت های تولیدی درون آنها می تواند نقش مهمی را در تحریک توسعه روستایی ایفا کند.

در این رویکرد فرض براین است که شهرها و شهرک هایی که  به عنوان بازارهای کشاورزی عمل می نمایند، خدمات اجتماعی اساسی و تسهیلات عمومی را برای مردم روستایی فراهم می کنند و آنها را با محیط و نواحی روستایی پیرامون شان مرتبط می سازد، که این امر زمینه های توسعه منطقه ای را در یک چارچوب کالبدی و فیزیکی فراهم می نماید.

دنیس راندینلی در نظریه خود ضمن تاکید بر شهرهای درجه دوم در توسعه اجتماعی اقتصادی کشورها نقش های زیر را برای این شهرها در توسعه منطقه ای عنوان می کند.

  • شهرهای میانی از مشکلاتی که مسکن،جمل و نقل،اشتغال،آلودگی و تامین خدمات شهری در بزرگترین شهرها ایجاد می کنند،می کاهند.
  • شهرهای میانی از نابرابری های ناحیه ای می کاهند،زیرا امکانات و خدمات عرضه شده در حوزه های مادر شهری از شهرهای میانی بیشتر است و گسترش خدمات و امکانات در شهرهای میانی نابرابری های موجود را کاهش می دهد.
  • شهرهای میانی از طریق ایجاد خدمات،امکانات و بازار برای تولیدات کشاورزی حوزه های روستایی به اقتصاد روستایی تحرک و پویایی می بخشند.
  • شهرهای میانی تمرکز اداری را در شهرهای بزرگ کاهش می دهند.در این صورت تمرکز سرمایه گذاری در شهرهای بزرگ صورت نمی گیرد و برای سرمایه گذاری های بخش عمومی و خصوصی در شهرهای میانی و دیگر شهرها زمینه های مساعدی ایجاد می شود.
  • با توجه به اینکه در کشورهای در حال توسعه فقر بیشتر در شهرهای میانی و کوچک دیده می شود.سرمایه گذاری در این شهرها برای بیکاران و مهاجران روستایی فرصت های اشتغال ایجاد می کند و در نتیجه باعث کاهش فقر می شود.

رویکرد UFRD بر پایه پنج اصل اساسی استوار می باشد، نخست اینکه تحلیل در این رویکرد مبتنی بر خصوصیات فضایی منطقه به عنوان یک بعد مکان گرای[۱] برنامه ریزی می باشد، که مکمل دیگر ابعاد برنامه ریزی اقتصادی، اجتماعی و فیزیکی است. دوم، رویکرد UFRD به دنبال ایجاد یک فرایند برنامه ریزی در حال رشد و رو به توسعه می باشد و نه فقط تهیه یک طرح توسعه فضایی. سوم، این رویکرد از روشهای تحقیق و فنونی استفاده می کند که به آسانی می تواند بکار گرفته شوند و حتی توسط برنامه ریزان غیر حرفه ای به راحتی درک شود. چهارم، رویکرد UFRD بر استفاده حداکثر از اطلاعات موجود برای تحلیل تأکید دارد و جمع آوری اطلاعات و داده های جدید را فقط برای مواردی که خلاء اطلاعاتی قابل توجهی در بعضی زمینه ها وجود داشته باشد، توصیه می کند. و پنجم اینکه؛ رویکرد UFRD از ترکیب روشهای تحلیلی که برای منطقه مورد مطالعه کاربرد دارد و همچنین دانش برنامه ریزان محلی و گروههای مردمی که در درون منطقه زندگی می کنند، استفاده می نماید.

 Source; 

    1. Johnson,E.A, The Organization Of Space In Development Countries, Cambridge University, Harvard Press, 1970
    1. Kurian, Mathew, Peri-urban Water and Sanitation Services: Policy, Planning and Method, university of Toronto, springer publication, 2010
    1. Rondinelli and Ruddle, Urban Functions in Rural Development ,an analysis of integrated spatial development , U.S.A.D, 1978
    1. Rondinelli, Dennis A 1983. Rural development strategy paper: Considerations for program design and implementation. Washington: USAID
    1. Rondinelli, Dennis A 1985. Equity, Growth, and Development: Regional Analysis in Developing Countries, Journal of the American Planning Association, Publisher Routledge,
  1. Rondinelli, Dennis A. 1979. Applied policy analysis for integrated regional development planning in the Philippines. Third World Planning Review

 

 

[۱] – place-oriented

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *